گرچه تنها بهانه ای اما..........من نمی خواهم از تو بنْویسم
تو همان تیشه ای و من، ریشه..........تو همان شعله ای و من، شبنم
من نمی خواهمت ولی چه کنم؟..........حلقه ای بر مدارِ کیوانی
روی جغرافیای احساسم..........تو مسیری به هر گلستانی
پروردگارِ خویشتن-داری شدم از بس
پیوسته رنجیدم ولی دم برنیاوردم
پیش از تو، پیش از عشق، قلبم سنگِ سردی بود
با تو، چنان پروانه گِردِ شعله می گردم