از تاریخ، سهمی نمی خواهم؛
برای من
همین بس است
که نامم مدتی
بر جغرافیای لبانت
زندگی کند
...
به تو فکر می کنم؛
سَرم
قصری شناور است
بر ابرها
...
به کجا بگریزم از تو؛
که همچون نور
بی اجازه،
بی پروا،
از هر خراش و روزنه
به درون می شتابی
از تاریخ، سهمی نمی خواهم؛
برای من
همین بس است
که نامم مدتی
بر جغرافیای لبانت
زندگی کند
...
به تو فکر می کنم؛
سَرم
قصری شناور است
بر ابرها
...
به کجا بگریزم از تو؛
که همچون نور
بی اجازه،
بی پروا،
از هر خراش و روزنه
به درون می شتابی