پژمرده ی شادابیِ دنیات شدم،.. کاری کن
غارت زده ی قومِ تماشات شدم،.. کاری کن
من ریشه کن از ریشه دوانیدنِ تنهایی هام
محتاجِ نفسهایِ مسیحات شدم،.. کاری کن
هرگز! اگر اسبابِ زمین گیری من یک سیب است
من وسوسه ی میوه ی طوبات شدم،.. کاری کن
وقتی که زمین در قفس تنگِ هوس می گندید
دلباخته ی بینشِ بودات شدم،.. کاری کن
هر یاخته ام می طلبد یوسفِ زندانت را
سلول به سلول زلیخات شدم،.. کاری کن
از دیدنِ گهگاهِ تو سیراب نشد چشمانم
محتاج به هر لحظه ملاقات شدم،.. کاری کن
صد راز در آیینه ی چشمانِ تو سرگردان است
من، یک تنه، درگیرِ مَعمّات شدم،.. کاری کن
یک مَردُمَکِ چشمِ تو میخانه و آن دیگر، دِیر
مجذوبِ سمرقند و بخارات شدم،.. کاری کن
آرامی و یادآورِ آرامشِ اقیانوسی
من غوطه ورِ پاکیِ ژرفات شدم،.. کاری کن
شوقم به تو در حوصله ی شعر نمی گنجد، حیف!
عمریست که من غرقِ تمنّات شدم،.. کاری کن