هزارتوی خیال

اگر شاعری نمی دانی، دست کم یک شعر دلنشین باش!

هزارتوی خیال

اگر شاعری نمی دانی، دست کم یک شعر دلنشین باش!

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «تحمل» ثبت شده است

باز باید دوباره کَنده شود

برگی از سررسیدِ زندگی ام

سَقِّ دنیا سیاه بود و نشد

پیشِ من، روسفید، زندگی ام

 

سی و شش تا بهار مُرد و گذشت

این زمستان هنوز پابرجاست

رُسِ من را کشید یخبندان

از خودم هم رمید، زندگی ام

بی تو ورق می خورد این هفته هم .......... می گذرد زندگی ام بیش و کم

می گذرد هرچه مرا پیر کرد .......... هرچه مرا از هَوَست سیر کرد

می رود این حالِ به هم ریخته ......... حالِ به سرمایِ تو آمیخته

می گذرد دوره ی خاموشی ات .......... ترسِ غم انگیزِ فراموشی ات

می رود از خاطرم این روزها .......... هر چه که ماندَه ست از این غم به جا