باز باید دوباره کَنده شود
برگی از سررسیدِ زندگی ام
سَقِّ دنیا سیاه بود و نشد
پیشِ من، روسفید، زندگی ام
سی و شش تا بهار مُرد و گذشت
این زمستان هنوز پابرجاست
رُسِ من را کشید یخبندان
از خودم هم رمید، زندگی ام
باز باید دوباره کَنده شود
برگی از سررسیدِ زندگی ام
سَقِّ دنیا سیاه بود و نشد
پیشِ من، روسفید، زندگی ام
سی و شش تا بهار مُرد و گذشت
این زمستان هنوز پابرجاست
رُسِ من را کشید یخبندان
از خودم هم رمید، زندگی ام
بی تو ورق می خورد این هفته هم .......... می گذرد زندگی ام بیش و کم
می گذرد هرچه مرا پیر کرد .......... هرچه مرا از هَوَست سیر کرد
می رود این حالِ به هم ریخته ......... حالِ به سرمایِ تو آمیخته
می گذرد دوره ی خاموشی ات .......... ترسِ غم انگیزِ فراموشی ات
می رود از خاطرم این روزها .......... هر چه که ماندَه ست از این غم به جا