هزارتوی خیال

اگر شاعری نمی دانی، دست کم یک شعر دلنشین باش!

هزارتوی خیال

اگر شاعری نمی دانی، دست کم یک شعر دلنشین باش!

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شاعر» ثبت شده است

طبعِ پُرحوصله ام با همه جوشید اما
قلم انگار فقط حالِ مرا می فهمد
بزرخِ ذهنِ مرا هیچ نفهمید و گذشت
هر کسی گفت که احوالِ مرا می فهمد

غم-سُراییِ من از فرطِ هنرمندی نیست
واژه سنگ است و من آن برکه ی از خود بیخود
شعر اگر با همه زیباییِ خود بیهودَه ست
غیر از آن چیست که امثالِ مرا می فهمد؟

 

شبیه پنجره ای رو به باغِ سرخِ هلو

پر از طراوت و تصویر و روشنی هستی

پر از هوای تازه، پر از حسِّ خوبِ نشاط

به محضِ آمدنت راهِ غصه را بستی

 

به محضِ آمدنت فصل های تقویمم

همه دچارِ شکفتن، همه بهار شدند

تمام آینه هایی که ماه را دیدند

برای دیدنِ رویِ تو بیقَرار شدند