هزارتوی خیال

اگر شاعری نمی دانی، دست کم یک شعر دلنشین باش!

هزارتوی خیال

اگر شاعری نمی دانی، دست کم یک شعر دلنشین باش!

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «بیزاری» ثبت شده است

بیزارم از هر روز و شب، یکریز باریدن

تصویرِ کمرنگِ تو را در ذهنِ خود دیدن

با چشمهای خیس، شب را تا سحَر کردن

محضِ تو را در خواب دیدن، گاه خوابیدن

 

بیزارم از چشم انتظاری های بی پایان

اردیبهشتی مملو از دلتنگیِ آبان

از نوشداروهای بعد از مرگِ سهرابم

از دردهای مانده تا امروز، بی درمان