اگر که سرسپرده ای

به شانه ای که با سرودِ گریه و گلایه ات،.. غریبه است

عبور کن، برو، برو

برو که پشتِ شِکوه ام

در التهابِ بغض و غم

تو را به فصلِ سردِ یخ

به دستهایِ فاصله

به جاده هدیه می کنم

 

بلند شو، برو چرا

به سوگِ من نشسته ای؟

چه غصه ای؟ چه ناله ای؟

شنیده ام، که از دلِ صبورِ من،.. چه خسته ای!

برو بدونِ واهمه

که من پس از گذشتنت

به خاطراتِ کهنه مان

به آه... تکیه می کنم

 

برو، برو،.. درنگ در شکستنِ دلم نکن

برو که در نگاهِ تو

نه مِهرِ بی دریغِ من

که ماهِ بی سخاوتِ غریبه ها صمیمی است

عبور کن مسافرِ همیشگی!

برو که من،.. کنارِ قابِ عکسِ تو

به یادِ خنده هایمان

نه، اشک، نه!

سکوت گریه می کنم