هرچند که من خواهرِ خورشید نبودم

ماهی کــــه پلنگِ تو پرســـتید نبودم

 

منظومه ی مِهرم دلِ هر آینه را بُرد

با اینکه من از تیره ی ناهید نبودم

 

در طالعِ من صحبتی از عشق نکردند

سیبی که دلت وسوسه شد،..چید نبودم

 

قسمت نشد از شعله ی من دود شوی، حیف!

داغی که به آن سینه می ارزید نبودم

 

هرکس که مرا نیمه ی خود دید نفهمید

وابسته ی تخت و تن و تمجید نبودم

 

دلگیر نشو بازیِ دنیاست اگر من

آنکس که به هر سازِ تو رقصید نبودم

 

بر بارِ غمم هرچه که بستند دروغ است

تنها قدِ آن بغض که باریــــد نبودم

 

کوهی شده ام از ورمِ غصّه و حسرت

می مُردم اگر شاعرِ امّیـــد نبودم

 

قربانیِ جبر است دلم، ساده نگوئید!

با بختِ بد آن رِند که جنگید نبودم

 

ای کاش جوابِ همه را صبر نمی داد

ای کاش من از طایفه ی بیـــد نبودم

 

وحیده پوربافرانی

 

نیمچه نقاش، نیمچه شاعر... و دیگر هیچ...