۲۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «غم» ثبت شده است

خودِ گمشده ی من

و من خودِ گمشده ام را

نه در صفحه ی آگهیِ روزنامه ی عصر

و نه زیرِ پوستِ شهری که سرطان گرفته است...

نه در اخبار و خیابان و صف های شلوغ

و نه در محراب چشمهای تو...

که لابلای ورق های مچاله ی رُمانی که قهرمان ندارد

و بین واژه های از قلم افتاده ی شعرهای بی مخاطب،.. جستجو می کنم

 

من شاید در چندمین بیتِ یک شعرِ بیات

یا پشتِ سایه روشنِ یک شاهکار،.. گُم...

و یا شاید کنجِ کافه های تنهایی

در قهوه ای لایت با شکلاتی تلخ،.. حل شده باشم

 

من شاید انتهای تیتراژِ یک درامِ آبکی،.. ندیده...

یا در نواخت های آکاردئونِ یک روشندل،...

کنج خیابان عریضِ عصرهایت،.. نشنیده مانده باشم

 

من اما هر کجا جا مانده باشم

بی شک آنجا

ردّی از زخم،.. از حقارت،.. از تو... نخواهد بود!

 

 

  • ۱
  • نظرات [ ۰ ]

    شعری برای من

  • ۳
  • نظرات [ ۳ ]

    جای ماندن نیست

  • ۲
  • نظرات [ ۱ ]

    هذیان

  • ۱
  • نظرات [ ۱ ]

    تلخ

  • ۱
  • نظرات [ ۱ ]

    بی ستاره ترین

  • ۲
  • نظرات [ ۰ ]

    دنجِ نمورِ تنهایی

  • ۲
  • نظرات [ ۰ ]

    تصور می کنم گاهی...

  • ۱
  • نظرات [ ۰ ]

    یلدای یاقوتی

  • ۱
  • نظرات [ ۰ ]

    نسلِ مُرده

  • ۰
  • نظرات [ ۰ ]

    آسمانجُل

  • ۰
  • نظرات [ ۰ ]

    من همانم...خورشید

  • ۰
  • نظرات [ ۰ ]

    یادم نمی رود!

  • ۰
  • نظرات [ ۰ ]

    زندگی

  • ۰
  • نظرات [ ۰ ]

    ساعتِ دلدادگی

  • ۰
  • نظرات [ ۰ ]

    مُرورِ تلخ

  • ۰
  • نظرات [ ۰ ]

    چه می خواهی از من؟

  • ۰
  • نظرات [ ۰ ]

    دردِ پنهان

  • ۱
  • نظرات [ ۰ ]

    دلِ ناکوک

  • ۰
  • نظرات [ ۰ ]

    غوطه ور

  • ۰
  • نظرات [ ۰ ]