تقدیم به زندگی ام صبا

 

شبیه پنجره ای رو به باغِ سرخِ هلو

پر از طراوت و تصویر و روشنی هستی

پر از هوای تازه، پر از حسِّ خوبِ نشاط

به محضِ آمدنت راهِ غصه را بستی

 

به محضِ آمدنت فصل های تقویمم

همه دچارِ شکفتن، همه بهار شدند

تمام آینه هایی که ماه را دیدند

برای دیدنِ رویِ تو بیقَرار شدند

 

تو از کجای بهشتی که با تو آرامم؟

که در هوای نفس هات، عطرِ بی مرگیست

عجیب، بین تو و هرکه دیده ام فرق است

که با تو هرچه بخندم به بی کسی، بس نیست

 

چه ناز، غنچه ی نیلوفرانه ات گُل کرد

از عمقِ تیرگی ام، از میانِ مردابم

تویی که وقتِ تبّسم، ستاره می پاشی

به آسمانِ وجودم، به پهنه ی خوابم

 

تویی که بال و پرت را خدا به حکمت چید

فرشته ای و فرستاده در لفافِ بَشَر

تو اعترافِ خدایی به اصلِ زیبایی

پریِ بی  پر و بالم! نگارِ من! دختر!

 

تو آمدی که علاجی به ناخوشی باشی

که سازگارْ شَوَم با جهانِ بی انصاف

که صبر، دردِ قشنگیست تا تو پیشِ منی

بخند تا بِپَرَد از سَرَم هر آنچه گزاف

 

بخند تا به هوا عطرِ زندگی بدهی

که من نفَس بکشم با تو فهمِ بودن را

که با تو خوب شود روزگارِ مسلولم

که التیام ببخشی جراحتِ من را

 

که مبتلا بشود حال و روزِ من به نشاط

که فصلِ کودکی ام را دوباره یاد کنم

به هرچه باورِ من را گرفته بود، از نوُ

به یُمنِ پاکیِ قلبِ تو اعتماد کنم

 

تو با نگاهِ مَلیحَت بهانه ام بودی

اگر که روحِ نحیفم، دوامْ آورده ست

حروفِ نامِ قشنگت که بر لبم لغزید

نه لَب، که کلِّ وجودم به ذوق و خنده نشست

 

نسیمِ شوق شدی بر جهانِ مرده ی من

صدات در سرِ من، چون، ترانه ای ناب است

سروشِ عشق و حیاتی، صبایِ شیرینم!

که با تو هرچه غزل، عاشقانه ای ناب است