یادم نمی کنی

مثلِ گذشته های قشنگی که مرده اند

اینک،.. درونِ ما

یادت نمی کنم

انگار پر کشیده پرستویِ خواستن

از باغِ یادها

 

حق با ترانه هاست

ما نسلِ مُرده ایم!

سرخورده از هزار و سیصد و اندی شعار و غم

در فصلِ این جهان، دهه ی اتّفاقِ ما

مظلوم و بی نشان

افتاده از قلم

 

ما نسلِ وحشتیم!

فریاد، بیخِ گلوی جهانمان

بیداد می کند

دست از زمین بشوی و دل از، هرچه دلبر است

آنسوی این سکوتِ غم انگیزِ ما، کسی

از فصلِ تیغ و حنجره فریاد می کند