تو کنارِ دلِ خاکستری ام سبز بمان

و به افسانه ی آرامشِ من رنگِ وجود

به وجودم رونق

و به دنیای غم آلوده ی من شادی بخش

 

تو مسیحایِ دلم باش و بر این پژمرده

نورِ امّید بتابان با عشق

 

تو کنارِ دلِ من سبز بمان

و بدان رایحه ی هر نفَسَت

گرم، در شامّه ی خاطره ها می ماند

روزگاری که نباشی قلبم

قدر هر خاطره از جنسِ تو را می داند