مثل سیبی که سرخ می خندد،.. دلش اما قلمروِ کِرم است

مثل من، تو،.. وَ ایل و طایفه ای،.. که به نیرنگِ رنگ ها دل بست

مثل هرکس که گفت: "هستم" و رفت،.. فارغ از هرچه بود، هرچه که هست

جشنِ بالماسکه بود زندگی ات،.. ازدحامِ نقاب پشتِ نقاب

 

حرف های چرند و بی سر و ته،.. در لباسِ لطیفه های قشنگ

سیصد و شصت و پنج معشوقه،.. پشتِ دروازه های یک دلِ سنگ

لذت از نوعِ کارگرش،.. لذت از جنسِ لمسِ بیل و کُلنگ

بُگذر از جنبه های دیگرِمان،.. حبس و مرگ است حُکمِ کشفِ حجاب!

 

زن شدن زیرِ اضطرابِ پدر،.. مثلِ یک مرد، طاقت آوردن

دردهای نجیبِ مادر را،.. بعدِ هر وعده "بووووق"، قِی کردن

حل شدن ذرّه ذرّه مابِینِ،.. مَکِشِ قطبِ بوسه و گردن

درد دارد ولی نه مانندِ،.. خفه خونی مُدام، محضِ ثواب

 

اِزدیادِ "همیشه شوهر" ها،.. مَردهای ظریفِ خاله زَنَک

مُردن از دردِ تلخِ تشریفات،.. زنده ماندن به شیوه ی دلقک

پُروتِزهای دلبری پُفکی،.. خاص بودن به رغمِ دوز و کَلک

دل ربودی تو از زمین و زمان،.. دل ربودی ولی به سَبکِ حُباب

 

هر دو همخون، ولی مخالفِ هم،.. مثل سوزِ اسید و سوزشِ باز

میهمانی به سبکِ غربی ها،.. میزبانی به سبکِ خاصِ حجاز!

اصلمان را چگونه گم کردیم؟،.. بین این مَردُمِ غریب نواز

گربه ی بی نوات را نکند،.. بخورَد مارِ خفته ی مرداب!

 

تلخ بودیم و تَفتمان دادند،.. بر سرِ سفره های خالیِ نفت

خام بودیم و سُرخمان کردند،.. با اراجیفِ رأسِ ساعتِ هفت

خود فریبی چه مزه ای دارد؟،.. بس کن این گَند را، که گوهر، رفت

خواب ماندی، قریبِ یک عمر است،.. خونِ دل می خوریم جای کباب

 

پرده ها را کنار هم نزدی،.. گفتی آنجا نشسته چوبه ی دار

هضمِ این قصّه، گرگ می خواهد،.. دستِ کم بر وفایِ گَلّه ببار

زندگی یک تمشکِ شیرین است،.. قیمتِ چیدنش ولی دو سه خار

فتحِ پوچی مبارکت باشد،.. بی خیالش، کسی نمُرده، بخواب!